با سرعت به پیش

همه آماده اید؟ دوقلوها که کاملا آماده اند برای هر چه سریع تر بزرگ شدن و به جلو پیش رفتن
تربچه های من هر چه زمان بیشتر میگذره، شما خدا رو شکر بزرگتر میشید و کارهایی که انجام میدید و مهارت هاتون بیشتر میشه و صد البته شیطنت هاتون بیشتر و خستگی های مامان بیشتر.الهی همیشه سالم باشید و شیطنت کنید.
مهمترین خبر اینه که پارمیس عزیز من بالاخره در ده ماه و سیزده روزگی اولین قدمهای نازش رو برداشت و با افتخار و پیروزی شروع به راه رفتن کرد.
جریان کارش اینجوری بود که با مبل و در و دیوار راه میرفت و من و بابایی یه توپ جلوی پاهاش میزاشتیم و به هوای زدن به توپ حواسش پرت میشد و مبل رو رها میکرد و چند قدمی میرفت تا اینکه بعد از چند بار امتحان بالاخره شجاعت پیدا کرد و خودش دستاشو ول میکرد و چند قدم برمیداشت.اما خیلی هم افتاد و زمین خورد تا یاد گرفت تعادلش رو حفط کنه.مامان قربون قدم هاش بره.

از عشق دیگه خودم آقا پرهام که بخوام بگم این که دیگه کلا با دیوار و گرفتن وسایل راه میره و دیگه اصلا از چهار دست و پا رفتن خوشش نمیاد،خودش رو به نزدیکترین دیوار میرسونه و بلند میشه. یک کار دیگه که مدام انجام میده گفتن کلمه اگه هست که ما نمیدونیم یعنی چی ولی معمولا این کلمه رو مدام تکرار میکنه و جدیدا هم خنده های قشنگ و کشمشی میکنه و واسمون غش غش میخنده. و دیگه اینکه با زبونش صدا در میاره و صورت ما رو پر از آب دهانش میکنه
یا اینکه هر دوشون دستاشون رو هی میزنن رو دهنشون و هووو میکشن.
اخیرا به همدیگه بیشتر توجه میکنن.با همدیگه بازی میکنن ،گاهی همدیگه رو چار دست و پا دنبال میکنن و همو میگیرن و غش غش میخندن. با همدیگه طوطئه میکنن و میرن سراغ کابینت و ظرف ها رو به هم میریزن،واسه همین تمام کابینت ها رو بستم . فقط یکی از کابینت ها که وسایل خاصی داخلش نیست و بی خطر هست رو واسشون باز گذاشتم تا بازی کنن و بذارن منم آشپزی کنم.
هر دو با هم رو زانو میشینن و میرقصن.پرهام دلش میخواد بغلش کنیم و ببریمش تو هوا تا برقصه و مثل پرنده تو هوا از سر ذوق دست و پا میزنه و میرقصه.پارمیس رو زانو بالا پایین می کنه و انگشت اشاره اش رو میبره تو هوا و تکون میخوره و میرقصه. دیگه بلدن که از تو بشقاب غذا بر دارن اما نمیخورن فقط میریزن رو زمین یا به دست و پاهاشون میمالند.
از بازیهای مورد علاقه اشون بازی با ژله هست که از سر تا پاشون رو پر از ژله میکنن، و دیگه بازی با حباب هست که من حباب درست میکنم و اونها خوششون میاد و سعی میکنن حباب ها رو بگیرن.با لوگوهای خونه سازی هم خوششون میاد بازی کنن با کمک من رو همدیگه می چینن و میگن بوزووووگ،یعنی بزرگ ساختیم. عاشق بالا پایین پریدن آوینا هستند و وقتی آوینا واسشون بلزیا فلوت میزنه کلی ذوق میکنن و میخندند.
تو این ماه زیاد ازشون عکس نگرفتم و بیشتر فیلم گرفتم چون بامزه بازیهاشون بیشتر شده و بیشتر ترجیح میدم لحظه به لحظه کارهاشون و خنده هاشون و صداشون ضبط بشه.
فقط اینو بدونید که مامان خیلی دوستون داره و شما رو با هیچی عوض نمیکنه.











این عکس مربوط به شب تولد عمه فاطمه هست




با سرعت به پیش
